شیرین کاری
دختر نازنینم امروز دوشنبه نهم آبانماه سال نوده و دقیقا خاله جون سه روزه که رفته من تو این چند وقته بخاطر درگیری که داشتم نتونستم مطالبتو به خوبی بنویسم تا حالا سه تا دندون بالا و دو تا دندون پایین دراوردی و چند تا کلمه بامزه هم یادگرفتی مثلا به بریم میگی بیم اولین بار پریشب بود که این کلمه رو گفتی و بهت میگیم گنجیشکه چی میگه میگی تیک تیک دوتا پشت هم و تند میگی انقدر بامزه که نگو ادای ماهی رو هم در میاری میگیم ماهی چیکار میکنه لباتو به باز و بسته میکنی و زبونتم میاری بیرون ولی هنوز دخترم راه نمیره تو راه رفتن تنبله البته چهاردستو پا هم دیر رفتی نسبت به هم سنای خودت ولی تو حرف زدن نسبت به بچه های اطراف کلمه های بیشتری رو میگی تازه اسم کژال دختر سمیه رو هم میگی تدا
کژال که از تو چهارماهی بزرگتره هنوز هیچ کلمه ای رو بجز مامان نمیگه رومینا هم دختر سپیده و محمد هم همینطور اون از تو دو ماه و نیم بزرگتره هیچی نمیتونه بگه
بهت میگم به من می می بده دستتو میگیری به بلوزت و دهنتو باز و بسته میکنی به علامت خوردن به هرجهت تو شرایطی که مامان جون و باباجون و من خیلی حال خوبی نداریم باز توهستی که یه کمی به ما روحیه میدی و ما رو میخندونی با شیرین کاریهات مامان جون امروز آش پشت پا میخواد بپزه فقط خداکنه که تو این چند روزه دختر خوبی باشی و اذیت نکنی تا دوباره زندگی به روال عادی خودش برگرده چون تمام خانواده یه جورایی خیلی درگیریم.اگه میشد چند روزی مرخصی بگیرم خیلی خوب بود ولی نمیتونم. درهر حال قربون وجودت که باز وجود نازنین تو ما رو سرگرم کرده.


شیرین کاری
